دو سال پیش این سؤال به ذهنم رسید که عبارتی که از امام خمینی (ره) در بالای برگه‌های آزمون المپیاد درج می‌شود در چه مقطع و مناسبتی گفته شده است:

«مبارزه علمی برای جوانان زنده کردن روح جستجو و کشف واقعیت‌ها و حقیقت‌هاست.»

بعد از چندین ساعت جست‌وجو بالاخره به نتیجه رسیدم و فکر می‌کنم جواب این سؤال می‌تواند برای شما هم جالب باشد.

به نظر من مطالعه مجموعه پیام‌ها، نامه‌ها و سخن‌رانی‌های امام از دهه چهل تا آخرین روزهای حیات‌شان برای فهم تاریخ صد سال اخیر ایران بسیار مفید است.


فرازهای پایانی پیام امام در تاریخ 29 تیر 1367 (5 ذی الحجه 1408) به مناسبت سال‌گرد کشتار خونین مکه و قبول قطع‌نامه 598:

«من در این‌جا به جوانان عزیز کشورمان، به این سرمایه‏‌ها و ذخیره‌‏های عظیم الهی و به این گل‌های معطر و نوشکفته جهان اسلام، سفارش می‏‌کنم که قدر و قیمت لحظات شیرین زندگی خود را بدانید؛ و خودتان را برای یک مبارزه علمی و عملی بزرگ تا رسیدن به اهداف عالی انقلاب اسلامی آماده کنید.

و من به همه مسئولین و دست‏‌اندرکاران سفارش می‏‌کنم که به هر شکل ممکن وسایل ارتقای اخلاقی و اعتقادی و علمی و هنری جوانان را فراهم سازید؛ و آنان را تا مرز رسیدن به به‌ترین ارزش‌ها و نوآوری‌ها هم‌راهی کنید؛ و روح استقلال و خودکفایی را در آنان زنده نگه دارید. مبادا اساتید و معلمینی که به وسیله معاشرت‌ها و مسافرت به جهان به اصطلاح متمدن، جوانان ما را که تازه از اسارت و استعمار رهیده‌‏اند، تحقیر و سرزنش نمایند و خدای ناکرده از پیش‌رفت و استعداد خارجی‌ها بت بتراشند و روحیه پی‌روی و تقلید و گداصفتی را در ضمیر جوانان تزریق نمایند. به جای این‌که گفته شود که دیگران کجا رفتند و ما کجا هستیم به هویت انسانی خود توجه کنند و روح توانایی و راه و رسم استقلال را زنده نگه دارند. ما در شرایط جنگ و محاصره توانسته‌‏ایم آن همه هنرآفرینی و اختراعات و پیش‌رفت‌ها داشته باشیم. إن شاء اللَّه در شرایط به‌تر زمینه کافی برای رشد استعداد و تحقیقات را در همه امور فراهم می‏‌سازیم. مبارزه علمی برای جوانان زنده کردن روح جستجو و کشف واقعیت‌ها و حقیقت‌هاست و اما مبارزه عملی آنان در به‌ترین صحنه‏‌های زندگی و جهاد و شهادت شکل گرفته است.

و نکته دیگری که از باب نهایت ارادت و علاقه‏‌ام به جوانان عرض می‏‌کنم این است که در مسیر ارزش‌ها و معنویات از وجود روحانیت و علمای متعهد اسلام استفاده کنید؛ و هیچ‌گاه و تحت هیچ شرایطی خود را بی‏‌نیاز از هدایت و هم‌کاری آنان ندانید. روحانیون مبارز و متعهد به اسلام در طول تاریخ و در سخت‌ترین شرایط هم‌واره با دلی پر از امید و قلبی سرشار از عشق و محبت به تعلیم و تربیت و هدایت نسل‌ها همت گماشته‏‌اند و همیشه پیش‌تاز و سپر بلای مردم بوده‌‏اند؛ بر بالای دار رفته‌‏اند و محرومیت‌ها چشیده‏‌اند؛ زندان‌ها رفته‌‏اند و اسارت‌ها و تبعیدها دیده‌‏اند؛ و بالاتر از همه، آماج طعن‌ها و تهمت‌ها بوده‏‌اند؛ و در شرایطی که بسیاری از روشن‌فکران در مبارزه با طاغوت به یأس و ناامیدی رسیده بودند، روح امید و حیات را به مردم برگرداندند و از حیثیت و اعتبار واقعی مردم دفاع نموده‏‌اند؛ و هم اکنون نیز در هر سنگری از خطوط مقدم جبهه گرفته تا مواضع دیگر، در کنار مردمند؛ و در هر حادثه غم‌بار و مصیبت‏‌آفرینی شهدای بزرگ‌واری را تقدیم نموده‏‌اند.

در هیچ کشور و انقلابی جز انقلاب بعثت و رسالت و زندگی ائمه هدی -علیهم السلام- و انقلاب اسلامی ایران سراغ نداریم که ره‌بران انقلاب آن‌قدر آماج حملات و کینه‌ها گردند. و این به خاطر صداقت و امانت‌داری است که در وجود علمای متعهد اسلام متبلور است. مسئولیت‌پذیری در کشوری که با محاصره‌ها و مشکلات اقتصادی و سیاسی و نظامی مواجه است کار مشکلی است. البته روحانیون متعهد کشور ما باید خودشان را برای فداکاری‌های بیش‌تر آماده کنند، و در مواقع لزوم و ضرورت از آب‌رو و اعتبار خود برای حفظ آب‌روی اسلام و خدمت به محرومان و پابرهنگان استفاده کنند. و جای بسی سپاس و امتنان است که ملت رشید و دلاور ایران قدر خادمان واقعی خود را می‌شناسد، و فلسفه عشق و ارادت خود را به این نهاد مقدس در یک کلمه خلاصه می‌کند. علما و روحانیون متعهد اسلام هرگز به آرمان و اصالت و عقیده و هدف اسلامی ملت خیانت نکرده و نمی‌کنند. البته تذکر این نکته لازم است که در تمام نوشته‌ها و صحبت‌ها هر وقت نام روحانیت را به میان آورده‌ام و از آنان قدردانی نموده‌ام، مقصودم علمای پاک و متعهد و مبارز است، که در هر قشری ناپاک و غیرمتعهد وجود دارد. و روحانیون وابسته ضررشان از هر فرد ناپاک دیگر بیش‌تر است. و همیشه این دسته از روحانیون مورد لعن و نفرین خدا و رسول و مردم بوده‌اند، و ضربات اصلی را به این انقلاب، روحانیون وابسته و مقدس‌ماب و دین‌فروش زده‌اند و می‌زنند. و روحانیون متعهد ما هم‌واره از این بی‌فرهنگ‌ها متنفر و گریزان بوده‌اند.»

(صحیفه امام، جلد 21)