پانزده شهریور امسال، ماه‌نامه همشهری جوان، در شماره 471م خود به مناسبت آغاز سال تحصیلی پرونده ویژه خود را به عاشقان دل‌خسته «علوم پایه» اختصاص داد و در چهار صفحه ذیل عنوان «پایه در سایه»، به تحصیل در علوم پایه پرداخت. عناوین این پرونده این‌هاست:

  • زیست‌شناس کوچک؛ ماجرای دختر المپیادی که به جای پزشکی تصمیم گرفت دنبال علاقه واقعی‌اش برود. (مبینا دارابی)
  • بی‌توجهی «محض»؛ دو نفر از فارغ‌التحصیلان این رشته‌ها از آخر و عاقبت یک علوم پایه‌ای می‌گویند.
  • بر بساطی که بساطی نیست. (امین محمدی)
  • کیا پایه‌اَن؟ عدد و رقم‌ها از علوم پایه می‌گویند.

چند سطر سه مقاله اول را می‌توانید در اینترنت، با مراجعه به لینکی که در بالا آورده‌ام، مطالعه کنید.

دلیل این‌که این مطلب در این وب‌لاگ آورده‌ام، مقاله دوم است که در آن با دو نفر مصاحبه شده است که دومی دوست خوبم مسعود نوربخش از المپیادی‌های قدیمی است که به قول همشهری جوان:

«دانش‌آموخته رشته «ریاضی» دانشگاه شریف است؛ کسی که این روز‌ها ترجیح می‌دهد بی‌خیال مدرک دانشگاهی‌اش در بورس مشغول کار باشد.»

قسمت‌هایی از مصاحبه نوربخش


  • رتبه‌تان به اندازه‌ای بود که رشته‌های پرطرف‌دار قبول شوید؟ 

نوربخش: من چون طلای المپیاد بودم، می‌توانستم هر رشته‌ای را انتخاب کنم. برای همین اولش مهندسی برق می‌خواندم ولی بعد چون ریاضی دوست داشتم، رفتم دوباره سراغ ریاضی.

  • موقعی که این رشته را انتخاب کردید، به فکر این نبودید که اگر من علوم پایه بخوانم، ممکن است آینده کاری چندانی نداشته باشم؟

نوربخش: نه. چون کلاً از بچگی جوری بودم که نظر بقیه چندان برایم مهم نبود، به آن گوش می‌دادم ولی خیلی به آن کاری نداشتم و در این قضیه هم همین‌طور بود. ولی باز با این وجود من یک تغییر خیلی بزرگ در پیش‌دانشگاهی داشتم. قبل از آن بیش‌تر به رشته‌های محض علاقه داشتم رشته‌هایی که مجردند و ذهن را درگیر می‌کنند. این باعث شد که آن موقع ریاضی بخوانم ولی به پیش‌دانشگاهی که رسیدم، نظرم کمی تغییر پیدا کرد؛ برای همین رفتم سال اول برق خواندم ولی بعدش دیدم که آن چیزی نیست که من می‌خواهم و از بین مهندسی‌های دیگر هم به چیزی علاقه‌مند نبودم. برای همین از سال اول دوباره برگشتم به چیزی که واقعا دوستش دارم؛ یعنی ریاضی.

  • الان یک چیز کلیشه‌ای وجود دارد و آن هم این است که من فلان رشته را می‌خوانم که فلان کار یا خدمت را به جامعه کرده باشم و اصولاً شرایط جوری است که مردم یک مهندس، پزشک یا حقوق‌دان را می‌فهمند، ولی وقتی وارد علوم محض می‌شویم، آدم‌ها درک درستی از آن ندارند و این ابهام به وجود می‌آید که اگر تو فیزیک‌دان شدی، همه قوانین فیزیک را قبلاً نیوتن و انیشتین در آوردند!

نوربخش: خب ببینید علوم پایه منبع اصلی تولید علم استولی بحث بر سر این است که متأسفانه در ایران شرایط جوری است که تولید علم صورت نمی‌گیرد؛ وگرنه اگر همان کاری که پزشک یا مهندس می‌خواهد انجام دهد، قبل از آن باید در حوزه علم کشف، طراحی یا برنامه‌ریزی شود.

  • مثلاً فکر می‌کنید اگر همه دانش‌کده‌های ریاضی در سطح کشور جمع شود، به نظرتان در کشور اتفاق بدی می‌افتد؟

نوربخش: توی کشور ما اتفاق خاصی نمی‌افتد ولی توی کشورهای دیگر چرا اتفاقات زیادی [می‌افتد].

اگر همه دانش‌کده‌های ریاضی در ایران تعطیل شود!

مصاحبه مفصل‌تر از اینی است که من نقل کرده‌ام ولی سؤال و جواب آخر بیش‌تر از همه توجه من را جلب کرد. نظر شما در این مورد چیست؟ آیا برای ارزیابی ارزش یک رشته دانش‌گاهی یا یک شغل خوب است این سؤال مطرح کنیم؟ جواب من مثبت است اگر آینده متناسبی را در نظر بگیریم؛ اگر فردا تمام رفتگران شهر اعتصاب کنند ما اثر آن را در طول چند روز خواهیم دید ولی تبعات اعتصاب کشاورزان دیرتر مشخص خواهد شد. به طور مشابه فکر می‌کنم نقش ادیبان و نویسندگان، ریاضی‌دانان، فیزیک‌دانان، فیلسوفان و فقها در کوتاه‌مدت دیده نمی‌شود.

موضوع دیگری که دوست دارم نظر شما را در موردش بدانم این است که مهندسان ایرانی تا چه حد تولیدکننده علم هستند و تا چه حد واردکننده یا مونتاژکننده؟ دانش‌مندان ایرانی تا چه حد وظیفه خود را انجام می‌دهند؟

و سؤال آخرم این است. در شرایطی که ما در آن به سر می‌بریم، ریاضی‌دانان چه وظایفی دارند؟ ما به چند ریاضی‌دان و در چه سطحی نیاز داریم؟ مثلاً آیا این هدف‌گیری که در آینده تمام معلم‌های ریاضی کشور درک درستی از ریاضیات داشته باشند، منطقی است؟ اگر بله، برای رسیدن به آن چه باید کرد و به چه نیروهایی و به چه تعداد مورد نیاز است؟

این قسمت یک تبلیغ شخصی است؛ می‌توانید روی آن کلیک نکنید!